تبليغاتX
شعیرلری هاوادان şeirləri havadan

گله جک بیزیمدیر تانری ایسته سه

bloq armı
ارکین باشکندلی (مهرداد مرادی باشکند)1366 گونش ایلینده تبریزده آنادان اولوب 8یاشیما قدر اوردا یاشادیم.سونرا آییله ایله بیرلیکده مییانادا یاشادیق.دیپلمومو میانادان آلیب فوق دیپلمومو زنگاندان آلاندان سونرا لیسانس روتبه سینی تبریزده اوخویورام.
ilgilər
axtaran

yaradan

Powered By
BLOGFA.COM
kink RSS
درد دل
درد دل یکی از اهل قلم به جناب دکتر احمدی نژاد که به صورت واقعی عدالت را در ایران برقرار کردند!!!

خدا او را برای ملت عاجز و بی توان!!! ایران حفظ کند.

http://maiana.blogfa.com/post-99.aspx

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/24|+|
سگیزینجی مجلیسه گوره -فارسجا-(برای مجلس هشتم)

بسمه تعالی

عدالت ایرانی

از اول انقلاب قدرت در دست معتمدان مردم بود. افرادی که از قبل انقلاب در بین مردم بودندو از درون آنها بلند شده بودند.آنهایی که مردم نیز آنها را از خود میدانستند.این افراد نیز صادقانه در خدمت مردم بودند.اما رفته رفته،بی اینها اختلاف نظرهایی پیش آمد و این اختلاف نظرها به نفع ایران بود.این اختلاف نظرها نشان میداد که افراد با چشم باز به ملت خدمت میکنند. اینها با این اختلاف نظرها معایب نظرهای دیگر را بیان میکردند. این اعلام معایب گاه باعث روشنگری مدافع نظر میشد و عقب نشینی میکرد،گاه نیز به دفاع از نظر خود برمیخواست و مخالفان را قانع میکرد.در نتیجه کاری بدون منطق انجام نگیرد.اما این اختلاف نظرها به اینجا منتهی نشد.بعدها باعث تشکیل گروههای سیاسی شد.این گروهها کم کم بزرگتر شده و تبدیل به احزاب شدند.

اکنون در ایران دو حزب بسیار فعال و محوری وجود دارد و بقیه احزاب قدرت چندانی در مقابل اینها ندارند.یکی از این احزاب ،حزب اصولگراست که همکنون قدرت در دست آنهاست و ایران طبق نظرات آنها اداره میشود.حزب دیگر اصلاح طلبان هستند که حدود 12-13 سال پیش قدرت گرفتندو کم کم از قدرت آنها کاسته شد و جای خود را از حدود 4 سال پیش یعنی ابتدای مجلس هفتم به حزب رقیب دادند.

اما در این تحولات اتفاقاتی افتاد که قابل بررسی است.حدود 12-13 سال پیش که تقریبا مقارن با ابتدای مجلس پنجم میشد اصلاح طلبان با نظرات و سخنان خود توجه مردم را جلب کرده و توانستند کم کم قدرت را در دست بگیرند.اینها طوری اقدام میکردند که تقریبا مردم را راضی نگه داشته بودند. به صورت دیگر اکثریت مردم از آنها راضی بودند.اصلاح طلبان در دور اول حکومت سیاستهای اتخاذ کردند که باعث شد مردم در دوره بعد نیز به آنها اعتماد کنند.اما سیاستهای دور دوم آنها افاقه نکرد و مردم به دلایلی از رای به آنها امتناع کردند.در این حال بود که قدرت به دست حزب رقیب افتاد و مجلس هفتم در اختیار آنها در آمد.

حال که در سال سی ام انقلاب هستیم، به تازگی انتخابات مجلس هشتم به پایان رسیده و طبق آمار باز هم اصولگرایان با کسب 70% کرسیها مجلس را در اختیار گرفتند.اما در این میان باید به نکاتی توجه کرد.

در زمان تایید صلاحیت مجلس ششم و هفتم که قدرت در دست اصلاح طلبان بود چند درصد از ثبت نام کنندگان بای کاندیداتوری مجلس اصولگرا و چند درصد اصلاح طلب بودند؟چند درصد از اصولگرایان تایید صلاحیت شدند و چند درصد از اصلاح طلبان؟چند در صد از اصولگرایان به مجلس راه یافتند و چند در صد از اصلاح طلبان؟حال مجلس هشتم را در نظربگیریم و سوالات فوق را در زمان اصولگرایان بررسی کنیم.

اینها آماری است که وزارت کشور باید آنها را اعلام کند.اما بدون آمار نیز میتوان به صورت عینی نتیجه گیری کرد.به زمانی که قدرت در دست اصلاح طلبان بوددقت کنیم.آیا به صورت غیر عادی و غیر متعارف رد صلاحیتی انجام شده بود؟آیا این حزب درصدد حفظ قدرت به صورت دیکتاتوری بود؟مسلم است که نه!چون اگر این هدف را داشت هیچ موقع مجلس هفتم در اختیار اصولگرایان در نمی آمد.در حالی که در مجلس هفتم سیاستهای اصولگرایان کار خود را کرد و مجلس هفتم را با اکثریت رای کسب کردند.اما در مجلس هشتم نیز تایید صلاحیتها متعادل بود؟آیا عدالت حفظ شده بود؟ آیا احزاب دیگر به حق خود رسیدند؟

زمانی که به ثبت نام کنندگان برای کاندیداتوری صلاحیت  میدادند،اغلب آنهایی صلاحیت گرفتند که حامی اصولگرایان بودند،یا از حزب مخالف حمایت نمیکردند.و از حزب مقابل یعنی اصلاح طلبان در حد بسیار پایینی صلاحیت اخذ شد.آنهم بعد از اعتراض و درخواست تجدید نظرهای مکرر.

با این اوضاع ،اصولگرایان ادعا میکنند که 70%کرسی های مجلس را کب کرده اند.اما اگر چشمان خود را باز کرده و دقیق محاسنه کنیم به نتایج دیگری دست خواهیم یافت.باید اینگونه محاسبه کرد،چند درصد از کاندیداهای مجلس هشتم اصولگرا و چند درصد اصلاح طلب بودند؟از این کاندیداها چند درصد از اصولگرایان به مجلس راه یافتند و چند درصد از اصلاح طلبان؟با پاسخ به این سوالات به نتایجی متفاوت دست خواهیم یافت.برای مثال شهر زنجان را در نظر میگیریم:در شهر زنجان حدود 75% کاندیداهایی صلاحیت کرفته بودند اصولگرا یا غیر اصلاح طلب بودند.اما در مقابل نمایندگان مردم زنجان در مجلس هشتم 100%اصلاح طلب هستند.یعنی از اقلیت!!!

این نتایج در حالی است که تعدادی از نمایندگان مردم در مجلس هفتم نیز رد صلاحیت شده بودند،مانند اکبر اعلمی ،پیر موذن و ... که پس از وکالت مردم به دلایل واهی رد صلاحیت شدند.نیاز است برای آگاهی بیشتر رتبه های اکبر اعلمی در مجلس ششم را بررسی کنیم،اکبر اعلمی در مجلس ششم با 26 مورد سوال از وزیران رتبه اول را به خود اختصاص داده بود. علاوه بر این با 17 مورد اخطار قانون اساسی رتبه ششم ،با چهل و هفت مورد تذکر آیین نامه ای رتبه هشتم ،با 25 مورد تذکر به مدیران اجرایی رتبه نوزدهم و با 14 طرح و لایحه ارائه شده رتبه 44 را به خود اختصاص داده بود.این آمار از کتاب «کارنامه بررسی عملکرد در صحن علنی مجلس ششم»تهیه شده توسط خبرگزاری فارس گرفته شده است.این در حالی است که پیر موذن سخنگوی فراکسیون اصلاح طلبان مجلس هفتم برای اعتراض به رد صلاحیت خود از ایران خارج شده و در حال حاضر در آمریکا از دانشکده پزشکی هاروارد بورس مطالعاتی گرفته و به گفته خود حداقل تا پایان دوره مطالعاتی به ایران باز نخواهد گشت.

آیا این عدالت است که افرادی چون اعلمی ،پیر موذن و ... پس از سالها خدمتگذاری صادقانه به ملت رد صلاحیت شوند؟ آیا مردم ما به چنین وکیلانی نیاز ندارند؟ آیا اینها نیستند که باید حق مردم را زنده کنند؟

                        آزم    

 

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/22|+|
ایران عادل

بسمه تعالی

اینجاایران است.کشوری که حکومت اسلامی درآن حاکم است وعدالت علوی راسرمشق قرار داده اند. سرزمین آباء و اجداد عادل ما. در ایران عدالت همیشه حرف نخست بود.الان نیز اولین کلمه مسئولین است.اما در حد حرف!!!

اما آیا عدالت علوی اینگونه بود؟آیا علی(ع) نیز حقوق اقلیتها(!)را نادیده میگرفت؟آیا علی(ع) نیز تنها خود  اطرافیان خود را میدید؟

نه! مسلم است که نه. ما با اعمال خود بزرگ مرد عدالت هستی را زیر سوال میبریم.ما که دم از اسلام،دین عدالت،علی(ع) عادلترین مخلوقات میزنیم و در زبان داریم که اینان سرمشق مایند میتوانیم آنها را وسیله پیشرفت خود بدانیم؟آیا دین الهی میتواند آلت دست باشد؟

این چه عدالتی که در ایران فرهنگ و تاریخ قومها پایمال میشود؟آیا اینها انسان نیستند و حرمت و تمدن ندارند؟

بد نیست نمونه هایی از عدالت اسلامی به سبک ایرانی را نام ببریم تا شاید فرجی باشد:

1-  عدالت یعنی اینکه در اصفهان به خاطر نقش جهان میدان را به قدری بزرگ طراحی میکنند که داخل میدان خود یک شهر میشود و در تبریز ابتدا نمای ارک علیشاه را با احداث مصلای عظیم امام(ره)(که طبق قانون احداث هرگونه امکانات شهری در اطراف مراکز فرهنگی و تاریخی که باعث کاهش ارزش آن گردد ممنوع است)کور کرده بعد از مدتی به بهانه احداث پارکینگ شروع به تخریب نماد تبریز میکنند.آیا در تبریز محل دیگری برای احداث مصلا و پارکینگ نبود؟یا اصلاً در اطراف محل مورد نظر کمبود پارکینگ داشتیم؟

2-  عدالت یعنی اینکه در تهران بنای شمس العماره را محافظت ویژه میکنندکه هزینه محافظت از آن بسیار بالاست.در حالی که در تبریز منزل سردار ملی،ستارخان که مربوط به دوره مشروطه است و هزینه نگهداری آن بسیار کم است،پس از مقداری تخریب و بر اثر فشارهی مردمی توسط سازمان میراث خریداری و تعمیر و مرمت گردد.

3-  عدالت یعنی اینکه سی و سه پل اصهان همه روزه در رسانه های ملی نشان داده شود،ولی بزرگترین گنبد آجری جهان،گنبد سلطانیه زنجان همیشه در انزوا باشد.یا به عبارت دیگر با مونس همیشگی اش یعنی داربستهای سرش همنشین باشد.

4-  عدالت یعنی اینکه آثار تاریخی اصفهان در تمام دنیا نام برده شوند،اما هیچ نامی از پل دختر و قلعه دختر میانه که تقریباً بر اثر بی توجهی مسئولین عادل ایرانی در حد نابودی کامل است برده نشود.

البته اینها تنها نمونه هایی از عدالتهای اجرا شده ایرانی در آذربایجان ایران است.بالتبع در اهواز،سنندج،کرمانشاه و ... نیز بسیارند اینگونه عدالتها!!!

   آغلار

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/21|+|
اعلمینین سوزلری مجلیسده

تاریخ گواهی می‌دهد كه اگر در انقلاب فرانسه "روبسپیر دانتون" را كه همچنان بر اصول اولیه انقلاب و آزادی پافشاری می‌كرد، به شورای گیوتون سپرده شد تا بعنوان ضدانقلاب سرش را تیغهای بی‌رحم گیوتین از تن جدا كند، بنظر می‌رسد كه امروز شورای نگهبان و حامیان آشكار و نهان آن، این مسؤولیت را برعهده گرفتند تا نیروهای انقلاب را كه به تحقق نظام معهود اصرار مِی‌ورزد، با برچسب ناچسب مخالف اسلام و نظام از صحنه خارج نمایند.

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/21|+|
بابک

بابك                                


دست هايش
بسته بود از پشت
اما مشت
جامه اش از جنس خون و
جام اش از خمخانه زرتشت
خسته تن- جان در خطر- آزرده دل- خاموش
مهر را در سينه مى پرورد
كينه را در خويشتن مى كشت
***
ارغوان ديدگانش
با شفق ها و شقايق هاى ميهن
گفتگو مى كرد
تيرباران نگاهش بارگاه معتصم را
زير و رو مى كرد
دل
به فرمان دليرى داشت
ترس را
بى آبرو مى كرد
***
اهرمن
از خشم مى لرزيد
دژ دل و دژ خو و دژ آهنگ
بانگ زد، با واژه هائى زشت و بى فرهنگ...
اى سگ، اى زنديق
كام ات چيست؟
اى موالى اى عجم
سوداى خام ات چيست؟
پس چرا از ما نمى ترسى؟
پس چرا بر خود نمى لرزى؟
***
بابك اما
رأى ديگر داشت
كشتى ى انديشه در درياى ديگر داشت
در نگاهش مرگ آسان مى نمود اما
زندگى در ذهن او معناى ديگر داشت
زير لب
نجواى ديگر داشت
***
زنده بايد بود و شادى كرد
مام بوم خويش را بايد نگهبان بود
با پيام راستى
با مردمان بايست رادى كرد
اهرمن فرياد زد
افشين
چه مى گويد؟
و افشين- آه افشين- واى افشين
آن گنهكار پريشان روزگار شرمسار از برگ برگ خونى ى تاريخ
آن همان آكنده از هر گند
آن همان بى ريشه بى پيوند
شرمسار از كرده خود-
سر به زير افكند
***
اهرمن با تيزخندى گفت
البابك هراسانا؟
و بابك آن گو نستوه
آن ستوه سبلانكوه
آن اسطوره بيگانه با اندوه
آن آئينه دار مزدك و مانى
آن دلخسته از تزوير و نيرنگ مسلمانى
چشم در چشم ستم فرياد زد
بسيار آسانا!!
اهرمن فرياد زد
جلاد...
و آن دژخيم...
همان آينه دار مكتب بيداد
با يك ضربه از پهلو
چنان زد تا كه خون فواره زد از مقطع بازو
تهمدل درهم كشيد ابرو
سهمدل خر خنده زد بر او
***
آسمان كى مى برد از ياد
آندمى كه شيون شمشيرها
پيچيد در بغداد
***
و بابك- آه بابك- باز هم بابك
تا نبيند اهرمن سرخى ى او را زرد
تا نخواند از نگاهش درد
تا نه پندارد كه پايان يافت اين آورد
چهره را
با خون ناب و تابناكش
ارغوانى كرد
***
و آنگاه...
تا نيفتد پيش پاى اهرمن
خود را به پشت انداخت
چشم ها را بست
شهپر انديشه را واكرد
بال در بال هماى عشق
گشت و گشت و گشت تا جان را
بر فراز كشور جانانه پيدا كرد
***
هر طرف هر سو نگه افكند
يك طرف كورش- سياوش- كاوه چون خورشيد
سوى ديگر رستم و گرد آفريد و آرش و جمشيد
و با نورافكن اميد
پيرتوس و خيزش يعقوب را هم ديد
و ديگر گاه...
بر لبانش خنجر لبخند
چشم در چشم هزاران بابك آزاد يا دربند،
با آسودگى جان باخت

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/12|+|
جلیلزاده قادیندان

گؤزلرین اوتانیر ، باخا اوزومه

سؤزلرین تیتره‌ییر ، سویوق سسینده .

دئییرسن کی سئوگین ، بیتیب دیر داها

نه فایدا یاشاماق ، درد اتگینده ؟!

 

پاییزدیر سویوق دور ، هاوادا ـ سنده

آغزیندان آیریلان ، دونور هاوادا .

باخیرسان اوزوم ده‌ن ، باشقا هریئره

قولاغیم سنده‌دیر ، اوره‌ییم داردا .

 

بوداغدان آیریلیب دوشن هر یاپراق

ازیلیر یولوندا گؤز یاشیم سایاق .

دوشونور اوره‌ییم نئجه دیر آللاه

ائدیب‌سن بیر قولو بیرینه قولچاق !!

 

دئییرسن اویوندو اولوب کئچن‌لر

دئییرسن ؛ گئت  اونود دوشونمه منی

دئییرسن آمما هئچ بیلمیرسن یازیق

بو ازیب کئچدیگین ، سئومیشدی سنی .

 

باخیرسان اوزوم ده‌ن باشقا هریئره

قیش سایاق سویوق دور خومار گؤزلرین .

اوزولوب الیم ده‌ن گئدسن ده بیرگون

بیلیره‌م ایچیم ده قالار گؤزلرین .

 

اللرین تیتره ییر آمما بیلمیره‌م 

نه‌د‌ندی اوتانمان ، یوخسا سویوق دان؟

بیر پاییز گونودور ، گون باتیر داها

آیریلیق زامانی ... سؤز آیریلیقدان .

 

ــ ائله بیل تله سیر اؤلمه‌یه بوگون ــ

نفسیم گؤزومون اؤنون باغلاییر

هؤیوشنه توتساغی یازیق اوره‌ییم

دئوره شیر اؤزونه ، گیزلین آغلاییر .

 

باخیرام اوزونه بلکه سون دفعه

گؤروره‌م گؤزلرین هله یاشیل دیر .

بیلیره م باشیمدان گلیب کئچنلر

بختیمه یازیلان غملی ناغیل دیر .

 

باخیرام اوزونه ، گولوره‌م آنجاق

اوره ییم ایچیمده پارچا پارچا دیر .

باخیرام اوزونه ، گولوره‌م آمما

اوزومده گول آچان گولوش یارادیر .

 

توتورام یولومو سن ده‌ن آیریلیب

کوچه لر آدام سیز ، کوچه لر سس سیز .

اؤنومده اؤته سیز ، قارانلیق ایل‌لر

آرخامدا مین بوداق ، اینجیمیش نرگیز .

 

یوروره‌م ازیلیر آیاغیم آلتدا

باهارین هله‌ده ایستی گؤزلری.

باشیمین اوستونده‌ن کئچیر بولوتلار

ایچیمده قارالیر اومود کؤزلری .

 

بیلیره‌م سن‌ایله یادا کی سن سیز

کئچه جک بو عؤمور ، بو قارا گونلر .

گوله‌ره‌ک آیریلدیق آمما اینانما

کؤنلومه سالدیغین بو آتاش سؤنه‌ر .

 

قانیمین ایچینه گیره‌ن وفاسیز!

چیخاریب منی ده ، کؤنلونده‌ن آتدین .

سویوق بیر گؤزگونو ، یارپاغلار کیمی

اؤلدوروب آخیردا قیش لارا ساتدین .

 

اوزولدوم اؤزوم ده‌ن آیرییام سن ده‌ن

گؤردوگوم اؤزگه لیک ، هر تانیش دا یاد

 بیر حسرت کؤنلومه یادیگار قویدون

آغلیرام آزالمیر دردیمده‌ن هئچ زاد .

 

کیم دئییردی سئومک یاساق دئییل دیر

یاشاییب من گؤردوم ، یاساق دیر یاساق .

دولانیب دیله نیب دامجی دامجی درد

اوره ییم ایلله نمیش چاخیر دیر آنجاق .

 

قولاغیم دویدوغون داندیغی کیمی

گؤزلریم گؤرمه گی دانیرلار داها

او قده‌ر خیانت گؤردوم دونیادا

ایندی ده قورخورام باخام آرخایا .

 

باشیمین اوستونده هله ده دردین

حسرتین کؤنلومه ایدیریب‌دیر دیز .

گون لریم قاپ قارا ، تالان دیر عؤمروم

سن سیزم ، سن سیزم ، سن سیزم ، سن سیز ...

 

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/09|+|
اویاقدان

خيالين باشيمدان كؤچوب گئتمه يير
درديني درديمه قاتير گئجه لر
هيجرانين شوم اوزو گؤزدن ايتمه يير
سونگو تك كؤكسومه بايتر گئجه لر

چوخ آغير سس سيز جه اؤتور دم لريم
تكليگي دويدوقجا آرتير غم لريم
قورومور گؤزومده قانلي نم لريم
سيزيلتيم گؤيلره چاتير گئجه لر

 

گؤزمون چاييندا يانير آخيشين
خيال دونياسيني به زير ناخيشين
اؤزو ايله آپارير مني باخيشين
بير دنير معنايا آتير گئجه لر

 

نه يامان يورولور سنسيز چاغلاريم
آجيشير كؤنلومده نيسگيل داغلاريم
سولوب سارالاندا آرزي تاغلاريم
خيالين قوينومدا ياتير گئجه لر

 

توخانيب كؤكسومه آيريليق اوخو
گلميرسن ،‌ گلمه يير گؤزومه يوخو
هيجرينده اؤتوبدور اومودون چوخو
آزي دا ايتيبن باتير گئجه لر

گوندوزلر سس سيزجه اودورام دردي
سنسيزيم بو عؤمور منه هدر دي
هيجرينده اوياق ين حالي بتردي
گل گولوم ،‌ واريني ساتير گئجه لر

 
yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/09|+|
اورگیم داغلادیلار

منی دونیاده گوزللردن اوزاق ساخلادیلار

دیلیمی داغلادیلار،اللریمی باغلادیلار

 

دئدیلر ایستمه حاقین آلاریخ وار یوخونی

دئدیم آخیر کی منیمدیر جانیمی یاغلادیلار

 

من کی فیکر ائتمه زیدیم بیر بئله نامرد اولالار

جانیمی یاغلاذیلار سون داغ آچیب داغلادیلار

 

ملتین قوخوسی وار ایسته مگه حاقیلارین

آلدیلار میلت ائوین اوزلرینه باغلادیلار

 

اورگیمدن یازارام شعریمی لیکن آغلار

اوخودی شعری اورگدن ائشیدیب آغلادیلار

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/07|+|
اویاتما

آی مسلمان

          اویانین

                   کوفرچیلر ایسلام آدیله آپاریرلار

بیزلری بیربیریمیزدن قوپاریرلار

دینیمیز،ایمانیمیز،بیلگیمیزی بیزدن آلیللار

                                                بیلگیمیزدن قوپاریرلار

 

 

آی مسلمان

         اویانین

                   مرد آدیله گزن ائللر

                   بیزلره بیر توخونوب باشقا گوزل له گزن ائللر

                   بیزلره یاره ووروب قان اورگیله گزن ائللر

                                                                   بیلگیمیزدن قوپاریرلار

 

آی مسلمان

         اویانین

                   کوفر الیله دولالانلار

                   اللری قانه، حرامه بولالانلار

                   به جاها شوریله فواره له له نلر،جالالانلار

                                                                   بیلگیمیزدن قوپاریرلار

 

 

آی باجیم،قارداشیم

         آی آدی مسلمان دولالانلار

                   اویانین

بیزلری بیربیریمیزدن قوپاریرلار

                   بیزلری بیربیریمیزدن تئز آلیللار

                                      بیلگیمیزدن قوپاریرلار

                                      آپاریرلار

                                      بیزی بیزلردن آلیللار

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/07|+|
اوزومون آناما تقدیمی شعریم
آنا اوره گیدیر بالانین یئری

آنانین دا یئری بالا اورگی

نه آنا نه بالا یئری هئچ زامان

گوروم اسگیلمه سین

گوروم ایتمه سین

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/03|+|
آنا گونو و قادین بایرامی موناسیبته
قادین بایرامینی ائلیمین بوتون ایگیت قادینلارینا تبریک ائدیرم.

 

قادینلار بایرامینیز اوغورلو.

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/03|+|
وحید شکرزاده

کاش اولاردی ...

 

کاش اولاردی کی یئنه زولفووه من شانه چکردیم

 

سنی بیر شمع اُوزومی آتشه پروانه چکردیم

 

کاشکی مجنون ئورگیمه یئنه لیلا تک اولاردین

 

تا کی من عشقیده اُوز شکلیمی دیوانه چکردیم

 

کاش اولاردی کی یئنه ده او کئچن گونلریمیز تک

 

سنه خاطیر گوزلیم عالمی من قانه چکردیم

 

کاشکی دونیا قاییداردی ، دئدییم سؤز یوخ اولاردی

 

تا کی ذهنینده کی اُوز رسمیمی مردانه چکردیم

 

کاش اولاردی کی یئنه ده آیریلیق عمرو بیتردی

 

گله جک ده بو قارانلیق گونه افسانه چکردیم

 

کاشکی جانا قاییداردین منی سن عفو ائلییردین

 

قویمازییدین اُوزومی من سنه بیگانه چکردیم

yazanı: ارکین باشکندلی ərkin başkəndli در 87/04/03|+|
baş meno
ilk yarpaq
E-mile
keçmiş yazılar
evləndirrmək
sevgilərə artır
save
çap
movzu toplusu
toplum
sayar
» görüşlər:
» sovan:
başqa imkanat

© All Rights Reserved by aghlar.Blogfa.com ©